تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


خانه  

خب امدم خانه...
بلافاصله بعد از امتحان پریدم توی اتوبوسس و آمدم....
اما خب چه آمدنی
دو روز اول را فقط شستم و سابیدم... به حد انفجار کثیف بود،خانه ام...
یک تیکه از قلبم را گذاشتم اما بماند همانجا پیش پسرکم...
دلم هر روز برایش پر میکشد حالا بدون من تنهاتر شده سپردمش به خدا...
اینجا اما....
اینجا اما نمیدانم چه خبر است سهراب هر روز به بهانه ترک سیگار و اعصاب ضعیفش یک شک میدهد و حالم را میگیرد...
همه روز را خانه میمانم و فعلا را دوست دارم با آرامشم تنها باشم...

ادامه مطلب  

خانه  

خب امدم خانه...
بلافاصله بعد از امتحان پریدم توی اتوبوسس و آمدم....
اما خب چه آمدنی
دو روز اول را فقط شستم و سابیدم... به حد انفجار کثیف بود،خانه ام...
یک تیکه از قلبم را گذاشتم اما بماند همانجا پیش پسرکم...
دلم هر روز برایش پر میکشد حالا بدون من تنهاتر شده سپردمش به خدا...
اینجا اما....
اینجا اما نمیدانم چه خبر است سهراب هر روز به بهانه ترک سیگار و اعصاب ضعیفش یک شک میدهد و حالم را میگیرد...
همه روز را خانه میمانم و فعلا را دوست دارم با آرامشم تنها باشم...

ادامه مطلب  

آماده شدن خانه  

اسفند 1367خانه ی ما برای نوزادی آماده می شد من هم خانه تکانی عید را انجام داده بودیم و هم سیسمونی که مادر خریده بود در یکی از اطاق ها چیده بودیم و همچنان همه ی خانواده ی من و همسرم منتظرش بودیم باید صبر می کردیم تا نیمه ی اسفند بگذرد تا به این دنیا پانهد....ادامه دارد

ادامه مطلب  

روایتی جدید از ۱۱ روز خانه‌نشینی احمدی‌نژاد /وزرا تا مرز استعفا پیش رفتند /انتقال اعتراضات به مشایی  

خبرآنلاین/
 
وزیر علوم دولت نهم گفت: آقای احمدی‌نژاد هیچ موقع این حرف را نزده که خانه‌نشینی، رودررویی با رهبری است. من از درون ایشان اطلاعی ندارم که به چه منظوری بوده است.
 
به گزارش خبرآنلاین، محمدمهدی زاهدی، وزیر علوم دولت اول احمدی‌نژاد میهمان کافه خبر بود. در بخشی از این گفت‌وگو زاهدی از روزهای خانه نشینی محمود احمدی‌نژاد در دولت دهم سخن گفت: ...
شرح گفت و گو در سایت خبرفوری

ادامه مطلب  

روایتی جدید از ۱۱ روز خانه‌نشینی احمدی‌نژاد /وزرا تا مرز استعفا پیش رفتند /انتقال اعتراضات به مشایی  

خبرآنلاین/
 
وزیر علوم دولت نهم گفت: آقای احمدی‌نژاد هیچ موقع این حرف را نزده که خانه‌نشینی، رودررویی با رهبری است. من از درون ایشان اطلاعی ندارم که به چه منظوری بوده است.
 
به گزارش خبرآنلاین، محمدمهدی زاهدی، وزیر علوم دولت اول احمدی‌نژاد میهمان کافه خبر بود. در بخشی از این گفت‌وگو زاهدی از روزهای خانه نشینی محمود احمدی‌نژاد در دولت دهم سخن گفت: ...
شرح گفت و گو در سایت خبرفوری

ادامه مطلب  

نزدیک عید می شه  

وقتی به عید نزدیک می شویم خانم ها دوست دارند که دکوراسیون خونه را تغییراتی بدهند یعنی یکی دوتا وسایل جدید به خانه اضافه کنند که بار اقتصادی داره که این مورد را از ماه دی باید شروع کنند  بعد خرید لباس و بعد خانه تکانی را انجام دهند وبعد از اینکه همه ی این موارد را انجام شد غم و غصه از خونه بیرون  می رود

ادامه مطلب  

نقش فرش در دکوراسیون ایرانی  

تقریبا جزء جدایی ناپذیر دکوراسیون خانه ایرانی فرش ها و قالی های دست باف است. فرش یکی از اصلی ترین نشانه های شناخت هنر و فرهنگ ایرانی در میان مردم کشورهای دیگر بوده است. قالی ایران در گذر قرن ها جلوه ای از هنر و صنعت این سرزمین بوده و استفاده از آن بعنوان یکی از نقاط کانونی و مرکزی در دکوراسیون خانه است. استفاده از قالیچه های آنتیک و قدیمی ترکمن، بختیاری و عشایری دستباف که از رنگ های کاملا گیاهی و طبیعی برای نخ آنها استفاده شده است، زیبایی را ب

ادامه مطلب  

نفس گرم خانم مسن  

در کوچه ی ما یک خانم مُسنی که قران یاد می داد و همچنین در ماه رمضان ها قرائت قران خانم ها در آنجا برگزار می شد و ایشان غلط گیر قران خانم ها بود. و دعای ایشان خیلی گیرا بود .بعضی از خانم های جوانی که پشت سرهم سقط جنین داشتند به منزل این خانم می آمدن تا دعایشان کند. ایشان 10نفراز دختر هایی که به سن 9سال رسیده را به خانه ی خود می اورد و خانم جوانی که سقط جنین داشت نیز به اتاق ایشان می آمد و یک نخ محکم که یک قفل ریز داشت به دور کمر آن زن جوان می بست و دعایی

ادامه مطلب  

نشانه  

از روزی که امده ام فقط خانه داری کردم...
با تمام توانم به خانه رسیدم کاری که توی این سالها نکرده  بودم...
مرتب هم هست ولی نه ان برقی که به اندازه وقت گذاشتنم باشد...
نمیدانم اما راحت نیستم...
توی یک اضطرار عجیبی به سر میبرم، خانه ماندنم شوقم را گرفته حس میکنم...
نمیدانم یک جور رخوت شاید، شاید هم به خاطر شرایط است... خودم هم میدانم الان وقت خانه داری نیست
باید دست بجنبانم برای یک کاری...
نمیدانم چرا دست و دلم نمیرود پی اش یک نیرویی مقابلم است که جنگ میط

ادامه مطلب  

نشانه  

از روزی که امده ام فقط خانه داری کردم...
با تمام توانم به خانه رسیدم کاری که توی این سالها نکرده  بودم...
مرتب هم هست ولی نه ان برقی که به اندازه وقت گذاشتنم باشد...
نمیدانم اما راحت نیستم...
توی یک اضطرار عجیبی به سر میبرم، خانه ماندنم شوقم را گرفته حس میکنم...
نمیدانم یک جور رخوت شاید، شاید هم به خاطر شرایط است... خودم هم میدانم الان وقت خانه داری نیست
باید دست بجنبانم برای یک کاری...
نمیدانم چرا دست و دلم نمیرود پی اش یک نیرویی مقابلم است که جنگ میط

ادامه مطلب  

 

صبح بیدار میشوم. کسی خانه نیست. فکر می کنم دیشب که سه تایشان خانه بودند. داد میزنم یوهو زندگی دلخواه روز جمعه ای بدور از نظم. اول صبحم اینگونه شروع می شود: آب می خورم. با آهنگ بلند، می رقصم. چایی می نوشم و مثل تمام صبحانه های تنهایی ام پنکیک درست می کنم و دوساعتم صرف چایی و پنکیک و لپتاپ بازی توی آشپزخانه می شود. مامان زنگ می زند که طول و عرض میز را با وجب اندازه بگیرم و بهش بگویم. در گیر این می شوم که ناخن هم جزِ وجب محسوب می شود یا نه. اگر حساب بشود

ادامه مطلب  

هر که می‌آید ز در پندارم اوست  

صفحه را بالا می‌برم
 
          پایین می‌آورم
 
               تا نامت را بیابم
 
 نیستی
 
        اما انگار بویت هست
 
                  انگار همه تویند
 
مثل عاشقی که دم خانه معشوق قدم می‌زند تا معشوق از خانه بیرون آید و نگاهی کند
 
توی صفحه می‌‌مانم و بالا و پایین می‌روم
 
                    تا هنگامی که نامت مثل خورشید بامدادان
 
                                           طلوع کند
 
                                           و زیبایی‌ات روشن کند 
 
             

ادامه مطلب  

تنهایی  

 «تنهایی» تلفنی‌ست که زنگ می‌زند مُدام
صدای غریبه‌ای‌ست که سراغِ دیگری را می‌گیرد از من.
جمعه‌ی سوت‌وکوری‌ست که آسمانِ ابری‌اش ذرّه‌ای آفتاب ندارد!
حرف‌های بی‌ربطی‌ست که سر می‌بَرَد حوصله‌ام را...
 
«تنهایی» زل‌زدن از پشتِ شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد.
فکرکردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایش قدم‌زدن را دوست می‌دارند
آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند امّا خواب نمی‌‌بینند.
آدم‌هایی که گرم

ادامه مطلب  

خانه ای پر نور  

هر چه چشم چرخاند در یخچال نه اثری از کره بود نه پنیر نه عسل ،نه حتی یک تخم مرغ که نیمرو بخورد ،به شیشه نصفه نیمه مربا نگاهی کرد و بی رغبت دست برد مربای شکرک بسته را برداشت و روی میز گذاشت صدای چایی ساز بلند شد ،یک لیوان تمیز هم نمانده بود اصلا بعد رفتن لیلا هیچ چیز سر جایش نمانده بود ،یکی از فنجان های بلوری را برداشت ،اگر همسرش بود حتما کلی داد و بیداد می کرد ،خنده ی تلخی روی لب هایش نشست با حرص دو قاشق بیشتر داخل فنجان شکر ریخت و مشغول هم زدنش شد

ادامه مطلب  

خانه ای پر نور  

هر چه چشم چرخاند در یخچال نه اثری از کره بود نه پنیر نه عسل ،نه حتی یک تخم مرغ که نیمرو بخورد ،به شیشه نصفه نیمه مربا نگاهی کرد و بی رغبت دست برد مربای شکرک بسته را برداشت و روی میز گذاشت صدای چایی ساز بلند شد ،یک لیوان تمیز هم نمانده بود اصلا بعد رفتن لیلا هیچ چیز سر جایش نمانده بود ،یکی از فنجان های بلوری را برداشت ،اگر همسرش بود حتما کلی داد و بیداد می کرد ،خنده ی تلخی روی لب هایش نشست با حرص دو قاشق بیشتر داخل فنجان شکر ریخت و مشغول هم زدنش شد

ادامه مطلب  

 

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم...وقتی بر در خانه اش رسیدمهر چه گشتم در بسته ای ندیدم!!هر چه بود باز بود...گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟؟ندا آمد: این را گفتم که بیایی...وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم!کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک..."مهربان خدایم دوستت دارم".

ادامه مطلب  

حسین پژمان بختیاری، محقق، مترجم و شاعر بزرگ معاصر.در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد  

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد کس جای در این خانه ویرانه ندارددل را به کف هر که دهم باز پس آرد کس تاب نگهداری دیوانه ندارددر بزم جهان جز دل حسرت کش مانیست آن شمع که می‌سوزد و پروانه ندارددل خانه عشقست خدا را به که گویم کارایشی از عشق کس این خانه نداردگفتم مه من! از چه تو در دام نیفتی گفتا چه کنم دام شما دانه ندارددر انجمن عقل فروشان ننهم پای دیوانه سر صحبت فرزانه نداردتا چند کنی قصه اسکندر و دارا ده روزه عمر این همه افسانه ندارداز شاه و گدا ه

ادامه مطلب  

حسین پژمان بختیاری، محقق، مترجم و شاعر بزرگ معاصر.در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد  

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد کس جای در این خانه ویرانه ندارددل را به کف هر که دهم باز پس آرد کس تاب نگهداری دیوانه ندارددر بزم جهان جز دل حسرت کش مانیست آن شمع که می‌سوزد و پروانه ندارددل خانه عشقست خدا را به که گویم کارایشی از عشق کس این خانه نداردگفتم مه من! از چه تو در دام نیفتی گفتا چه کنم دام شما دانه ندارددر انجمن عقل فروشان ننهم پای دیوانه سر صحبت فرزانه نداردتا چند کنی قصه اسکندر و دارا ده روزه عمر این همه افسانه ندارداز شاه و گدا ه

ادامه مطلب  

سهراب سپهری  

خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار اسمان مکثی کردرهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشیدوبه انگشت نشان داد سپیداری و گفتنرسیده به درختکوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر استودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی استمی روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می اردپس به سمت گل تنهایی می پیچیدو قدم مانده به گلپای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانیوترا ترسی شفاف فرا می گیرددر صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنویکودکی می بین

ادامه مطلب  

سهراب سپهری  

خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار اسمان مکثی کردرهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشیدوبه انگشت نشان داد سپیداری و گفتنرسیده به درختکوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر استودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی استمی روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می اردپس به سمت گل تنهایی می پیچیدو قدم مانده به گلپای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانیوترا ترسی شفاف فرا می گیرددر صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنویکودکی می بین

ادامه مطلب  

برنامه ريزي براي خانه تکاني  

یک برنامه ریزی صحیح برای خانه تکانی از اهمیت خاصی برخوردار است، زیرا اضطراب ناشی از انبوه کارها باعث فشار عصبی زیادی می شود که شاید بازدارنده بوده و کار را همانند غولی عظیم جلوه گر کند.
یک برنامه ریزی صحیح برای خانه تکانی از اهمیت خاصی برخوردار است، زیرا اضطراب ناشی از انبوه کارها باعث فشار عصبی زیادی می شود که شاید بازدارنده بوده و کار را همانند غولی عظیم جلوه گر کند. اگر شما بدانید چه کارهایی را باید انجام دهید و بدانید ترتیب انجام آن ها ک

ادامه مطلب  

قطره 68  

تلنگر میزند امشب کسی بر سقف این خانه...
تویی باران ؟
تو ای مهمان ناخوانده !
بزن باران !
تو هم زخمی بزن بر زخم این خانه.....
بزن اهنگ زیبایت ....
صدای چک چک سازت میان کاسه خالی ! شکنجه میکند
 
 امشب من تنها ی زندانی ! تو ای باران ؟
از این ویرانه دل بگذر ،
یقین بیرون این خانه ،
هزاران دل ، هوای عاشقی دارند....

ادامه مطلب  

خانه در دین اسلام  

خانه در قرآن :
واژه‌ی «بیت» به معنای خانه، 71 بار با مشتقات آن در صیغه‌های «بیت» و جمع آن «بیوت» در قرآن كریم آمده است. این كلمات در 12 مورد به مصداق بیت‌الله، یعنی كعبه (خانه خدا)، 2 مورد برای بیت عتیق، 2 مورد بیت معمور و باقی به معنای «خانه»، همان محیط مخصوص زندگی خانواده آمده است.
خانه ای آرام :
این سكونت و امنیت را خداوند به خود نسبت می‌دهد و می‌فرماید: «و الله جعل لكم من بیوتكم سكناً» (نحل،80)، «خداوند از خانههای شما محل سكونت و آرامش برایت

ادامه مطلب  

خانه در دین اسلام  

خانه در قرآن :
واژه‌ی «بیت» به معنای خانه، 71 بار با مشتقات آن در صیغه‌های «بیت» و جمع آن «بیوت» در قرآن كریم آمده است. این كلمات در 12 مورد به مصداق بیت‌الله، یعنی كعبه (خانه خدا)، 2 مورد برای بیت عتیق، 2 مورد بیت معمور و باقی به معنای «خانه»، همان محیط مخصوص زندگی خانواده آمده است.
خانه ای آرام :
این سكونت و امنیت را خداوند به خود نسبت می‌دهد و می‌فرماید: «و الله جعل لكم من بیوتكم سكناً» (نحل،80)، «خداوند از خانههای شما محل سكونت و آرامش برایت

ادامه مطلب  

هوای تازه  

باشگاه خبرنگاران/ خبری می رسد از راه، خبر نزدیک است آب و آیینه بیارید سحر نزدیک است
طبق آیات و روایات رسیده اِی قوم! جمعۀ آمدن او به نظر نزدیک است
عاقبت فصل زمستان به سرآید روزی باز هم گل دهد این باغ، ثمر نزدیک است
قطره چون رود شود راه به جایی ببرد به دعای فرج جمع، اثر نزدیک است
با ظهورش حرم فاطمه را می سازیم بار بربند برادر، که سفر نزدیک است
راهِ دور دل ما تا به در خیمۀ او از در خانۀ زهرا چقدر نزدیک است
آه گفتم که «درِ خانه» و یادم آمد غربت مادر

ادامه مطلب  

سفری به گذشته  

پایم را از مدرسه بیرون گذاشتم.حال خوبی نداشتم ؛ فکر می کردم باز هم قرار است به جایی برویم که همه چیز آن کلیشه ای و تکراری است. وارد کوچه شدم؛ باور نکردنی بود.تمامی افکارم غلط از کار درآمد.این خانه با بقیّة خانه ها فرق داشت.ساده بود امّا مثل خورشید در میان دیگر خانه ها می درخشید.شنیده بودم که قرار است به خانة فرهنگ برویم؛امّا این واقعیّت را با چشمان خود نیز دیدم.اینجا،واقعاً خانة فرهنگ و تمدّنِ شهر من است . همین که در چوبی و دو کوبه ای خانه را دی

ادامه مطلب  

سفری به گذشته  

پایم را از مدرسه بیرون گذاشتم.حال خوبی نداشتم ؛ فکر می کردم باز هم قرار است به جایی برویم که همه چیز آن کلیشه ای و تکراری است. وارد کوچه شدم؛ باور نکردنی بود.تمامی افکارم غلط از کار درآمد.این خانه با بقیّة خانه ها فرق داشت.ساده بود امّا مثل خورشید در میان دیگر خانه ها می درخشید.شنیده بودم که قرار است به خانة فرهنگ برویم؛امّا این واقعیّت را با چشمان خود نیز دیدم.اینجا،واقعاً خانة فرهنگ و تمدّنِ شهر من است . همین که در چوبی و دو کوبه ای خانه را دی

ادامه مطلب  

خانه فرهنگ  

    چشمانم را گشودم . همه چیز سر جای خودش است . حوضچه رنگ و رو رفته بدون آب وسط باغچه ، درختان خشک انار و انجیر ، خمره کنار حوض ... و باز هم خورشید . باز هم روزی دیگر ؛ روزی تکراری همانند روز های قبل . طلوع و غروب خورشید گرچه دلنشین است اما برای منی که سالهاست در گوشه حیاط نشسته ام ، منی که در سوز و سرمای زمستان یا در اوج گرمای تابستان دم برنیاوردم ؛ نه تشنه شدم و نه گله ای کردم ، زیادی تکراری شده است .
    تنها دل خوشی من در این همه مدت مرور خاطراتی اس

ادامه مطلب  

خانه فرهنگ  

    چشمانم را گشودم . همه چیز سر جای خودش است . حوضچه رنگ و رو رفته بدون آب وسط باغچه ، درختان خشک انار و انجیر ، خمره کنار حوض ... و باز هم خورشید . باز هم روزی دیگر ؛ روزی تکراری همانند روز های قبل . طلوع و غروب خورشید گرچه دلنشین است اما برای منی که سالهاست در گوشه حیاط نشسته ام ، منی که در سوز و سرمای زمستان یا در اوج گرمای تابستان دم برنیاوردم ؛ نه تشنه شدم و نه گله ای کردم ، زیادی تکراری شده است .
    تنها دل خوشی من در این همه مدت مرور خاطراتی اس

ادامه مطلب  

شب  

شب که می آید هوای عشق بهتر می شود
در خیال ام  برکه با دریا برابر می شود 
طاق ابروی غزل از طاق کسری خوب تر 
چشم من  از شوق دیدار یکی ،تر می شود 
شعر می گیرد سراغ  مست را از چشم من 
هم نشین ام شعر های خوب« قیصر »می شود 
یاد تو می افتم   و موی های  پشت شانه ات
خانه ام سرشار از گل های قمصر می شود     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب  

بیماری که برای فرار از درس  

سال پنجم و اوایل راهنمایی که آخر سال50بود .هر وقت درس مان سخت بود ومن آن درس را نخوانده  به مدرسه می رفتم و ساعت آن درسی که نخوانده بودم را من به معلم می گفتم درد دل و درد سر دارم و معلم مارا به دفتر مدیر می فرستاد و مدیر نگاهی به من می کرد و من سعی داشتم که چهره ام را بیمار نگه دارم که واقعی باشد .خلاصه مدیر نامه ای به من داد و یک درمانگاهی نزدیک مدرسه بود که ویزیت و داروی آن رایگان بود .من به درمانگاه نزد پزشک رفتم و گفتم دل من درد می کند و چند سوال

ادامه مطلب  

خانه تکانی ...  

وقتی خانه تکانی می کنی   چیزهایی پیدا می شوند که  مدتی برای پیدا کردنشان زمین و زمان را بهم ریخته ای   و از نبودنشان اعصابت خط خطی بود...امروز که آن گمشده ها را میبینی، میبینی که زندگی بدون آنها هم جریان خود را داشتهدنیا هم همینطور است...امروز هستیم، فردا نه!در نبودمان جایگزینهایی هستند که دنیا از حرکت نایستد...خانه تکانی این مزیت را دارد که به ما یاد می دهد  که هیچ تقدیری فاجعه نیست باور کنید!...

ادامه مطلب  

تکلیف شب برای دوشنبه 12/2  

تکلیف شب برای دوشنبه 12/2
با سلام به باباها و مامانای مهربون
پسر با هوشم از روی کلمه های زیر یک خط،زیبا بنویس
خواهر،می خوانم،خوانا ،خوانسار،سه خوابه ،خواندن،استخوان ،خواجو،
گوشت خوار،خواربار ،خیرخواه ،خواهش،بخواند ،خواست ،کتابخوانی
پسرم از روی جمله های زیر 5بار بخوان و6 خط  دیکته بنویس 
ژاله و منیزه  با  یکدیگر  خواهر   هستند.
من داستان های  شاهنامه  را می خوانم.
خواهرم  تمیز و خوانا   می نویسد.
شهر  خوانسار  چند  چشمه  دارد.
ما  خانه ای  

ادامه مطلب  

دل خود زین دودلان سرد کن و پاک بشوی / دل خم شسته شود چون به سقایی برسد  

وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسدسوی زنگی شب از روم لوایی برسدبه برهنه شده عشق قبایی بدهندوز شکرخانه آن دوست نوایی برسداین همه کاسه زرین ز بر خوان فلکبهر آنست که یک روز صلایی برسدبره و خوشه گردون ز برای خورش استتا ز خرمنگه آن ماه عطایی برسدعاشقان را که جز این عشق غذایی دگرستکاسه کدیه ایشان به ابایی برسدنوخرانی که رهیدند ز بازار کهنکهنه کاسد ایشان به بهایی برسدمه پرستان که ستاره همه شب می‌شمرندآخر این کوشش و اومید به جایی برسدرو ترش کرده چو

ادامه مطلب  

 

میان اسباب و اثاث بسته‌بندی خانه نشسته‌ام. جمع کردن این‌همه وسیله مرا از کت‌وکول انداخته و پهلویم درد می‌کند. آرزو می‌کنم ای‌کاش می‌شد برای یک ساعت هم که شده زمان متوقف شود و من بتوانم با شانه‌ای سبک به سکوت دنیا گوش دهم. اما صدای توی گوشم می‌گوید: «مامان حالش بده کسی نیست لباسشو عوض کنه...» حالا نشسته بودم تا اراده‌ام را جمع کنم باید کاری می‌کردم. نرگس مدت‌هاست که ساکت شده، شاید هم من دیگر صدایش را نمی‌شنوم یا به حرف‌هایش گوش نمی‌ده

ادامه مطلب  

هواتوکردم...  

دلم هوای تو كرده هوای آمدنت
صدای پای تو آید صدای آمدنت
بهار با تو بیاید به خانه ی دل ما
سری به خانه ی ما زن صفای آمدنت
هنوز مانده به یادم كه مادرم می خواند
زمان كودكی ام قصه های آمدنت
حساب كردم و دیدم كه با حساب خودم
تمام عمر نشستم به پای آمدنت
چقدر وعده ی وصل تو را به دل بدهم
چقدر جمعه بخوانم دعای آمدنت
نیامدی و دلم شكستی ای مولا
چه نذرها كه نكردم برای آمدنت
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1